گرامي باد خاطره انقلاب بهمن ????
(گاهشمار تحولات سريع روزهاي پرتلاطم انقلاب 57)
بهرام رحماني
انقلاب، نتيجه سالها تلاش و مبارزه است و با فراخوان و حکم و بيانيه هيچ جرياني راه نميافتد و يا از فعاليت باز نميايستد. انقلات، قبل از هر مسالهاي انقلاب محصول سانسور و اختناق و به طور کلي سرکوبهاي سياسي حکومت و فشارهاي اقتصادي فزايندهاي است که عموما به صورت خودجوش آغاز ميشود و در پروسه تکامل همه گرايشات سياسي، اجتماعي و فرهنگي سعي ميکنند تا با حضور در آن، اين حرکت را به دنبال شعارها و اهداف و استراتژي سياسي خود بکشانند. در اين ميان، هر جرياني که نسبت به حرکتهاي خودجوش مردمي بيتفاوت باشد در واقع عقب ماندگي و ناتواني سياسي و اجتماعي خود را به نمايش ميگذارد. بنابراين، نه سرکوبهاي وحشيانه حکومت و نه توجيه و تئوريهاي اپوزيسيون، در جلوگيري از حضور گسترده مردم در حرکتهاي خودجوش، کارساز نميباشند. حرکت عظيم مردمي که از هشت ماه پيش در جامعه مان آغاز شده و هنوز هم ادامه دارد ريشه در سي و يک سال مبارزه بر عليه سانسور و اختناق و وحشيگريهاي حکومت اسلامي دارد. اگر گرايشات راست و ليبرال فقط در مقاطعي که مردم به خيابانها ميريزند فعالتر ميشوند تا سهمي از حاکميت موجود بگيرند و بر اين اساس، مستقيم و غيرمستقيم به يک جناح حکومتي ميپيوندند، در حالي که مبارزه طبقاتي براي کارگران و مردم محروم و آزاديخواه و کمونيستها، امري دايمي و پيگير است. اثبات اين مساله نياز به تلاش زيادي ندارد. زيرا اگر نيم نگاهي هم به تجربه سي و يک سال مبارزه طبقاتي عليه حکومت اسلامي بياندازيم به سادگي به اين نتيجه ميرسيم که گرايشات راست و ليبرال فقط زماني وارد صحنه سياسي ميشوند که بوي کباب به مشامشان رسيده است.
بنابراين، کساني که امروز اين سئوال را پيش ميکشند پس کارگران و مردم آزاده و نيروهاي چپ در کجاي تحولات جاري قرار ميگيرند؟ سئوال وارونهاي را پيش ميکشند. سئوال واقعي اين است که مگر تا ديروز همين رهبران به اصطلاح سبز اسلامي چون موسوي، خاتمي، کروبي و حاميان خارج کشور آنها چون گنجي، حقيقتجو، مهاجراني، سروش و غيره در حاکميت نبودند؟ و دست در دست جناح حاکم به سرکوب کارگران و مردم معترض دست نميزدند؟ يا طيف توده-اکثريتي، جمهوري خواهان رنگارنگ، ليبرالها و غيره در اين سي و يک سال کجا بودند که اکنون چنين سئوالات انحرافي را پيش ميکشند. اين همه اعتصاب و اعتراض کارگري که با تجمع در مقابل ارگانهاي دولتي، بستن جادهها و تظاهرات در محوطه کارخانه و خيابانها، جدا زا مبارزهاي است که امروز در خيابانها در جريان است. هر قدمي و قلمي در هر جايي بر عليه حکومت اسلامي و در تقويت جنبش اعتراضي و انقلابي مردم برداشته ميشود موازي با هم حرگت ميکنند و هيچ ديوار چينين نميتواند آنها را از هم جدا کند.
يک مساله مهم ديگر در پروسه تکامل انقلابات، اين است که هر چه دوران انقلابي راديکالتر و طولاينتر ميشود نيروهاي رفرميست و ليبرال و سازشکار، از صفوف اعتراضي مردم جدا ميشوند و عملا نيرو خود را براي بقاي نظم موجود اختصاص ميدهند. اين اتفاق خودش را در جنبش جامعه ما نشان ميدهد. چون که انقلاب منافع طبقاتي و نهايي آنها را به خطر مياندازد. اين نيروهاي راست از درون حاکميت تا اپوزيسيون راست و ليبرال، همواره به توجهيات و تئوريها چون «خشونت مردمي» و غيره متوسل ميشوند تا بر سياستهاي سازشکارانه خود سرپوش بگذارند. مردم به هيچ وجه طرفدار خشونت نيستند. اما اين حاکميت جاني و تروريست نه در اين هشت ماه اخير، بلکه سي و يک سال است که با اتگا به نيروهاي سرکوبگر هرگونه خواست و مطالبات بر حق مردم را به وحشيانهترين شکلي سرکوب کرده است و دشمن درجه يک آزاديهاي فردي و اجتماعي و رفاه مردم و عدالت اجتماعي است. بنابراين، حکومتي که تروريسم و جنايت، جهل و خرافات مذهبي، قوانين وحشيانه قصاص، شکنجه، اعدام و سنگسار و همچنين مافياي اقتصادي و غيره تمام سران و ارگانهاي اجرايي، آموزشي، قضايي، قانونگذاري و نظامي آن را فراگرفته است اصلاح شدني نيست و سي و يک سال حاکميت، زمان کمي براي برداشت گامي هر چند کوچک به نفع مردم، زمان کمي نبود. بنابراين، بايد کليه بساط چنين حکومتي از بيخ و بن آن برچيده شود تا مردم در فضايي آزاد و برابر بتوانند سرنوشت خويش را مستقيما به دست خودشان رقم بزند.
در هر صورت اکنون در برگزاري گراميداشت انقلاب 57، همه جناحهاي حکومتي دست به دست هم دادهاند و با تاکيد به قانون اساسي و اهداف بنيانگذار آن، يعني خميني، شديدا نگرانند که کنترل از دستشان خارج شود و با تغيير توازن قوا به نفع مردم، ابتکار عمل سياسي و اجتماعي به دست کساني بيافتد که خواهان تغيير وضع موجود در همه عرصههاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي هستند. حکومت اسلامي حکومت جهل و جنايت و قانون اساسي آن نيز رسميت دادن به اين جنايات و خرافات است. و خميني بنيانگذار آن نيز پرچمدار تروريسم و ديکتاتوري دولتي چون هيتلر و موسوليني است. بر اين اساس، هر جريان و کسي که از حکومت اسلامي، قانون اساسي آن و خميني دفاع ميکند در واقع حامي جهل و جنايت و خرافات و رعب و وحشت و ترور دولتي است.
اکنون جناح حاکم بيش از هر زمان ديگري همه نيروهاي سرکوبگر خود را به حال آماده باش درآورده است تا جلو اعتراضات راديکال مردمي را بگيرد. جوخههاي مرگ خود را با اعدام جوانان معترض فعال کرده و همچنين دستور دادهاند که آن بخش از فيلمها و تصاوير دوران انقلاب که يورش مردم به نيروهاي سرکوبگر حکومت شاه و پادگانها و پاسگاهها و مراکز امنيتي را نشان ميدهند و يا در خيابانها سنگربندي کردهاند، نشان ندهند. مقامات مسئول حکومت اسلامي، طي رهنمودي به شبکههاي داخلي، بينالمللي و استاني راديو- تلويزيون، از آنها خواستهاند که از نشان دادن تصاوير حمله، تخريب، آتشسوزي، مبارزات خياباني و برخورد مردم با نيروهاي گارد شاهنشاهي خودداري کنند. برخي ديگر از ممنوعيتها، در برگيرنده تصاوير مربوط به شعارنويسي، پاره کردن و يا برعکس گرفتن تصاوير مقامات، تظاهرات مشترک زنان و مردان و غيره عليه حکومت وقت است. بنابراين، سران و مقامات حکومت اسلامي، پس از سي و يک سال حاکميت، براي اولين بار پخش و انتشار تصاوير انقلاب ?? را ممنوع کردهاند. در حالي که در هشت ماه اخير، صحنههايي از مقاومت شجاعانه جوانان دختر و پسر در مقابل يورش نيروهاي تا دندان مسلح سرکوبگر حکومتي و حتا تعرض به آنها و درگيري تن به تن مردم با نيروهاي کرگوبگر، آتش زدن ماشينها و موتورهاي پليس و نيروهاي ضدشورش، پاره کردن تصاوير خميني، خامنهاي و احمدي نژاد بودند و اکنون به شدت ترس دارند که پخش تصاوير دوران انقلاب 57، اين وضعيت را تشديد کند.
اما شکي نيست که حرکتهاي اعتراضي مردم در سي و يکمين سالگرد سرکوب انقلاب 57 مردم ايران توسط حکومت اسلامي، مهارشدني نيست. چرا که اکثريت مردم ايران به اين نتيجه رسيدهاند که انقلاب ديگري ضروري است. مردم انقلابي تنها با اتحاد و همبستگي و قدرت انساني خود قادرند از شر سرکوب و ترور و خشونت اين حکومت جاني و آدمکش خلاص شوند. انقلابي که به احتمال قوي اين بار اجازه نخواهد داد گرايشات سرکوبگر و عقب مانده بر جامعه و سرنوشت مردم حاکم شوند. آن بخش از جوانان دختر و پسر و همه نيروهاي آزادهاي که امروز در مقابل سرکوبگران دست به اعتراض و مقاومت ميزنند، در بطن مبارزه پيگير خود نيز ياد ميگيرند که چطوري حرکتهاي خود را سازماندهي و رهبري کنند. همين نيروها در فرداي پيروزي انقلاب نيز خودشان مستقيما کنترل جامعه را به عهده ميگيرند و با لغو همه قوانين غيرانساني، در ساختن جامعهاي عاري از ستم و تبعيض و سرکوب و استثمار گامهاي محکم و سريع برميدارند.
در اين هشت ماهي که موج عظيمي از جمعيت به خيابانها ريختهاند، ديگر برگرداندن آنها به کنج خانههايشان کار سادهاي نميباشد. در روزها داغ انقلاب، روزبروز همبستگي انساني و طبقاتي گستردهتر ميگردد و وقايع آنچنان سريع روي ميدهد که نه تنها حاکمان قدارهبند، بلکه حتا برخي احزاب و سازمانها و شخصيتهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي به شدت دچار سرگيجه سياسي ميشوند و به دنبالهروي از رويدادهاي خودبهخودي دچار ميشوند.
با اين مقدمه، به چکيدهاي از مهمترين وقايع سرنوشتساز روزهاي انقلاب 1357 اشاره ميکنيم.
پس از واقعه خونين مردم قم، مردم شهر تبريز به طور ناگهاني و غيرمنتظره ضربهاي بر سلطنت پنجاه ساله پهلوي وارد ساخت که جرقهاي شد براي مردم ديگر شهرهاي ايران.
كنسول آمريكا در تبريز، پس از شورش مردم تبريز، نتيجهگيري كرد كه اين قيام: «دروازهها را براي نبردهاي مذهبي و اجتماعي كه به سادگي آرام نخواهد شد، باز كرد.»
قيام گسترده مردم تبريز و قتلعام آن، بازتاب وسيعي در سراسر ايران و نهادها و سازمانهاي سياسي و اجتماعي داشت. اين واقعه در خارج کشور نيز توسط کنفدراسيون دانشجويان ايراني، به گوش افکار عمومي مردم جهان رسيد.
اولين واكنش مسئولين حکومتي قيام 29 بهمن مردم تبريز، برقراري حكومت نظامي و موج دستگيري افراد مظنون بود. پس از پايان روز 29 بهمن 56، ظرف 48 ساعت 621 دانشجو روانه زندان شدند. شاه دستور داد ماموراني كه در پيشبيني و جلوگيري از واقعه قصور كردهاند تنبيه شوند.
نهم اسفند 1356، روزنامه رستاخير، در مورد اين واقعه چنين نوشت:
«سپهبد آزموده كه در زمان وقايع بهمن ماه تبريز، استاندار آذربايجان شرقي بود به تهران احضار گرديد. در پي قيام مردم تبريز، رئيس شهرباني آذربايجان ، تسليم «كميسيون بررسي واقعه» شد. دولت كوشيد تا با كنترل مطبوعات و راديو تلويزيون تا حد مقدور آن واقعه را يك مساله بياهميت جلوه دهد. مسئولان حزب رستاخير اولين طرفداران شاه بودند كه در اين خصوص موضعگيري كردند:
هلاكو رامبد: «عوامل آشوب تبريز معلوم نيست كي و از كدام مرز وارد ايران شدهاند.» وي در روز بعد گفت: «كمونيستهاي شناخته شده سبب اغتشاش تبريز بودهاند.» محمود جعفريان در اجتماع اعضاي حزب رستاخيز تبريز چند روز بعد از قيام اعلام كرد: «آشوبگران كه تبريز را به آتش كشيدند تبريزي نبودند.»
كلماتي نظير كمونيستهاي شناخته شده، مزدوران خارجي، ماركسيستها، ماركسيستهاي اسلامي به طور کسل كننده و غلوآميزي از سوي سران رژيم در مطبوعات و راديو تلويزيون تكرار ميشد.
مهمترين اقدام تبليغاتي حکومت شاه در تبريز، به راه انداختن تظاهرات به اصطلاح «ميهني» در مقابل تظاهرات مردمي بود كه حزب رستاخيز مسئول اجراي آن گشت. روز 19 فروردين جمشيد آموزگار به تبريز آمد. در نمايش حکومتي، در بالاي صحنه هم يك آخوند درباري در كنار جمشيد آموزگار و جعفريان ايستاده بود. شاه از اين تظاهرات نمايشي با لحن خاصي صحبت کرد: «چند هفته نگذشته بود كه نخست وزير من آقاي آموزگار براي برقراري تماس با مردم به استانها سفر كرد و سيصد هزار نفر در تبريز گرد او را گرفتند ، دقيقا در همين تبريز كه شورشهاي 29 بهمن 1356، موجب شد تا مردم درباره من و دولت من به شك بيفتند.» جمشيد آموزگار پس از اين تظاهرات ساختگي، در جمع خبرنگاران گفت: «علت تشكيل اين ميتينگ اين بود كه مردم آذربايجان از طريق حزب رستاخيز نشان دهند كه آنان كه در تظاهرات 50 روز قبل شركت كردند، آذربايجاني نبودند، ولي از آنجا كه انجام اين تقاضا قبل از نوروز ممكن نبود كار به امروز موكول شد.»
مراسم چهلم جان باختگان تبريز، در شهرهاي متعددي برگزار شد. در روزهاي نهم و دهم فروردين مردم يزد، به اعتراضات گستردهاي دست زدند که به خشونت کشيده شد. بنا به گزارش پليس از تظاهرات يزد، پس از آن كه نيروهاي امنيتي نتوانستند با استفاده از گاز اشكآور تظاهركنندگان را متفرق سازند به روي آنها آتش گشودند. تظاهرات شهر يزد، گسترش بيشتري نسبت به ساير شهرهاي ديگر داشته است. بدين ترتيب، مراسم چهلم جانباختگان تبريز، يكي از مراسمهاي اعتراضآميز گستردهتري بود؛ اعتراضاتي كه قدر قدرتي حکومت پهلوي را در هم شكست.
بنابراين، پس از قيام مردم تبريز و سپس يزد، علاوه بر اقدامات پليسي، كوششهايي از طريق حزب رستاخيز صورت گرفت، يك «كميته راهنمايي و اطلاعات» كه هدف آن تشريح توطئههايي بود كه از خارج هدايت مي شود تا مملكت را نابود سازد و هم چنين كميته ديگري به نام «كميته اقدام سراسري» در پايتخت و مراكز استانها شکل گرفت تا با اغتشاشات مبارزه نمايد.
همزمان با گسترش اعتصابات در محيط هاي کارگري، تظاهرات ميليوني نيز در خيابان ها برگزار مي شد. طبقه کارگر در پيروزي انقلاب 1357، واقعا نقش تاريخي خود را ايفاء کرد. به طوري که در برخي از آمارها آمده است از تابستان سال 1356 تا تابستان 1357، يعني از زمان شروع فضاي باز سياسي، بيش از 150 تظاهرات و 12 اعتصاب بزرگ صورت گرفته بود. در حالي که از تابستان 57، رقم اعتصابات و اعتراضات چندين برابر شد به حدي که در اين دوران هزار تظاهرات، يعني 6 برابر دوران قبل، و 1195 اعتصاب در ادارات و کارخانهها انجام شده بود. در واقع در اين دوران، جو وحشت ناشي از حكومت شاه و نيروهاي سرکوبگر آن از ساواک تا گارد جاويدان با ابتكارات مردمي در هم ميشکست.
هر چند که ناآراميهاي خياباني از مهر ماه 1356 آغاز شد؛ اما با ورود طبقه کارگر به عرصه انقلاب در کارخانجات و سپس در راهپيماييهاي بزرگ، شکوه و جلوه طبقاتي عميقتري به حرکتهاي اعتراضي و اعتصابات داد. پس از خرداد ماه 57، کارگران ساختماني و کارگران برخي کارخانهها به صف تظاهرکنندگان پيوستند. رقم تظاهرکنندگان را در حد چشمگير دهها هزار نفري، صدها هزار نفري و حتا ميليوني افزايش دادند و ترکيب طبقاتي تظاهرکنندگان را نيز دگرگون ساختند. در پاييز 57، شمار اعتصابات فزوني يافت و خصلت آنها نيز سياسيتر شد. باين ترتيب، اعتراضات روزبروز گسترش يافت و تحولات نيز با سرعت غيرقابل تصوري يکي پس از ديگري به وقوع پيوست زا جمله مهترين وقايع سال 1357 عبارتند از:
19 فروردين: زندانيان سياسي در زندان قزل حصار اعتصاب غذا کردند.
21 فروردين: تظاهرات دانشجويان در تهران به دست ماموران شاه سرکوب شد و شماري از دانشجويان مجروح شدند.
19 ارديبهشت: به نوشته روزنامه اطلاعات گروهي از تظاهرکنندگان که حدود دويست نفر بودند، در شهر شيراز در ساعت 8 و نيم صبح در حالي که شعار ميدادند، به سوي سينما آريانا حمله کردند و شيشههاي اين سينما و سينما مهتاب، يک بانک و داروخانه رحمت را شکستند.
در اين هنگام با سر رسيدن مامورين پليس تعدادي از تظاهرکنندگان دستگير و بقيه گريختند. همچنين از چنين روزي ماموران انتظامي براي جلوگيري از تظاهرات در دانشگاه پهلوي شيراز مستقر شدند تا مانع تظاهرات احتمالي دانشجويان شوند.
20 ارديبهشت: دانشجويان چندين دانشگاه عليه حکومت شاه تظاهرات کردند. دولت با انتشار بيانيهاي تظاهرکنندگان را اخلالگر خواند و گفت مخالفان حکومت در مقابل جمعيت سي و پنج ميليون نفري وقت ايران «اقليتي ناچيز» هستند. با اين حال اعتراض دانشجويان ادامه يافت. در مقابل عدهاي دانشجويان طرفدار حکومت با ارسال نامه اي به جمشيد آموزگار، نخست وزير وقت، اقدام معترضان را محکوم کردند.
- 22 دانشجو به دادگاه جنايي مازندران فرستاده شدند. به نوشته روزنامه اطلاعات دو نفر از 24 نفري که سه روز قبل در تظاهرات خياباني و مجروح کردن يک پليس در بابل دستگير شده بودند، آزاد و 22 نفر ديگر به اتهام خرابکاري عمدي و شرکت در اخلال نظم بازداشت شدند.
20 ارديبهشت: تظاهرات دانشجويي در بسياري از دانشگاههاي کشور برگزار شد. تظاهرات دانشجويي در دانشگاه ملي با مقابله گارد دانشگاه مواجه شد. در ساعت شش صبح بيستم ارديبهشت نيز دکتر نگهبان، رييس دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران مورد حمله شش نفر قرار گرفت و به شدت مجروح شد.
همچنين تظاهرات دانشجويي در خيابانهاي عباسآباد و بخارست برگزار شد و شيشههاي سينما شهر فرنگ و بانک تهران در جريان حمله شکسته شد.
21 ارديبهشت: داريوش همايون، وزير اطلاعات و جهانگردي و سخنگوي دولت، شايعات مربوط به ترميم کابينه را تکذيب کرد.
23 ارديبهشت: دولت طي اعلاميه شديدالحني به تظاهرکنندگان اولتيماتوم داد. در اين اعلاميه آمده است: «واکنش ملايم دولت در ماههاي گذشته ماهيت اين گروه و مقاصد آنها را آشکار کرده است و همچنين به روشني نشان داده است که در برابر 35 ميليون نفر مردم ايران اين چند هزار تن جز اقليت ناچيزي نيستند.» دولت در اين اعلاميه هشدار داد: «اخلالگران را به شديدترين نحو تعقيب و برطبق قانون مجازات خواهيم کرد.»
- پزشکپور، نماينده مجلس، در حالي که با يک پرونده قطور پشت تريبون آمده بود، گفت: «اين پرونده تماما مربوط است به سوءاستفاده 300 ميليون توماني از مهمترين سازمان دولتي.» وي گفت: «خبرهاي بسياري حاکي از تشکيل کميتههاي مبارزه با فساد در وزارتخانهها و مراجع مختلف است، اما متاسفانه در اين لحظه که اينجا ايستادهايم نتيجه همه اين سخنان و اقدامات مقامات مسئول در برابر شاهنشاه، مجلس و ملت ايران صفر بوده و صفر.»
- به نوشته روزنامه اطلاعات اغتشاشات و تظاهرات خونين و دامنهدار قم که ديروز و ديشب به مدت 10 ساعت جريان داشت، از ساعت 9 بامداد امروز مجددا از سر گرفته شد. به نوشته روزنامه اطلاعات ويژه ايرانيان خارج از کشور، در اين تظاهرات نه نفر کشته و 13 نفر از مامورين مجروح شدند. به نوشته اين روزنامه به 300 اتومبيل شخصي نيز آسيب رسيد. در جريان اين تظاهرات، ساختمان پپسي کولا در قم آتش زده شد. همچنين در شهرهاي تهران، بهبهان، نجف آباد، تبريز، اردبيل، زنجان، ميانه، خرم آباد و کرمانشاه نيز تظاهرات برگزار شد.
بنا به گزارش کيهان هوايي، در 23 شهر در هفته گذشته تظاهرات رخ داد و در تظاهرات خونين قم و تبريز 8 تن کشته شدند.
25 ارديبهشت: محمدرضا پهلوي، پادشاه ايران در مورد وقايع چند روز قبل قم و شهرهاي ديگر در يک مصاحبه مطبوعاتي شرکت کرد. در اين مصاحبه، غلامحسين صالحيار سردبير روزنامه اطلاعات نظر شاه را درباره حوادث چند روز اخير پرسيد. شاه گفت: «در اثر اين آزاديهايي که ما داديم، اينها به راه افتادند و فکر کردند که با دوتا مقاله نوشتن در اين جا و سه تا تلفن زدن به اروپا يا آمريکا اميد تقسيم مجدد کشور امکان دارد.»
وي در مورد ماهيت تظاهرکنندگان افزود: «اينها وقتي پرچمي با علائم مخصوص به اهتزاز درآوردند، ديگر خيلي مطالب علني شد.» وي گفت: «به نظر آنان هرچه مظاهر تمدن و پيشرفت است، نبايد وجود داشته باشد. حالا ميخواهم ببينم اين مملکت را با اين وضع اينها چگونه ميخواهند اداره کنند؟»
- در پي اوجگيري تظاهرات و درگيري هاي مردم با عوامل حکومت پهلوي، دولت جمشيد آموزگار به مامورين نظامي و انتظامي در برابر آشوب ها دستور شدت عمل داد.
28 ارديبهشت 1357: به دنبال برگزاري تظاهرات پنجشنبه 27 خرداد در تهران، 214 نفر از تظاهرکنندگان بوسيله ماموران انتظامي و گارد شهرباني دستگير شدند. تظاهرات روز پنج شنبه از ساعت 12 ظهر تا ساعت 4 بعد از ظهر در محدوده خيابانهاي ناصرخسرو، سيروس، چهارراه سرچشمه، کوچه دردار، خيابان اميرکبير و ري اتفاق افتاد. در اين تظاهرات تعدادي از مردم و گروهي از نيروهاي پليس مجروح شدند و چندين شعبه بانک و اتومبيل تخريب شد.
30 ارديبهشت 1357: کلاسهاي درس اکثر دانشگاههاي کشور به دنبال حوادث هفته گذشته به حال تعطيل درآمد. دانشگاه پليتکنيک به حال نيمه تعطيل درآمد و دانشجويان اين دانشگاه در تظاهراتي که در خيابانهاي اطراف انجام دادند، شيشه چند بانک را شکستند.
دانشجويان علم و صنعت نيز به عنوان اعتراض به حضور گارد در دانشگاه، به مدت دو هفته اين دانشگاه را تعطيل کردند. شوراي آموزشي علم و صنعت اعلام کرد که نيم سال دوم تحصيلي منحل ميشود.
در دانشگاه آذرآبادگان نيز استادان در يک گردهمايي اعلام کردند که اگر ترم منحل شود و به دانشجويان نمره صفر داده شود، استادان از رفتن به کلاسهاي درس خودداري خواهند کرد.
هم چنين دانشگاههاي ملي، رازي کرمانشاه، اصفهان، صنعتي آريامهر و صنعت نفت آبادان نيز در حال تعطيل و اعتراض بسر ميبرد.
2 خرداد 1357: داريوش همايون، سخنگوي دولت در يک مصاحبه به شايعات نگرانکنندهاي که ميان مردم پايتخت پراکنده شده است، پاسخ داد و تاکيد کرد که مخالفان براي آشفتن مردم جنگ رواني راه انداختهاند، ولي دولت منابع آشوبگران را شناخته است و در مجازات اين افراد شدت عمل نشان خواهد داد. وي گفت: «دولت به مسئولان دستور اکيد داده است که در برابر هرگونه آشوب با نهايت شدت عمل برخورد کنند... سياست دولت در دو سه ماه اخير اين بود که ضمن انجام وظايف خود با ملايمت برخورد کند و همين ملايمت باعث سوءتعبير شد و خيال کردند دولت دچار ضعف يا غفلت شده است.» وي گفت: «ماهيت واقعي اين عناصر و بياهميت بودنشان در مقابل 35 ميليون نفر جمعيت ايران که به شاه و مملکت علاقه دارند، در اين وقايع اخير آشکار شد.»
3 خرداد: نخستين شوراي حزب رستاخيز با پيام محمدرضا پهلوي آغاز به کار کرد. شاه در پيامش گفت که دنيا از بحران ايدئولوژي رنج ميبرد ولي راه رستاخيز که وي بر اساس فلسفه انقلاب شاه و ملت ترسيم کرده، ميتواند نجات بخش دنيا باشد.
9 خرداد: دانشجويان دانشگاه تهران با سر دادن شعارهايي عليه حکومت شاه، در کوي اميرآباد شمالي تظاهرات کردند و با نيروهاي گارد درگير شدند. روز بعد اين اعتراض به خيابانهاي شهر تهران کشيده شد.
?? خرداد: به مناسبت سالگرد ?? خرداد در تهران و شهرستانها تعطيل و اعتصاب سراسري اعلام گرديد.
16 خرداد: با شدت گرفتن اعتراضها، ارتشبد نعمتالله نصيري به فرمان شاه از رياست سازمان امنيت و اطلاعات کشور، ساواک، کنار گذاشته و سفير ايران در پاکستان شد. سپهبد ناصر مقدم رياست ساواک را بر عهده گرفت. نصيري در مهرماه به ايران بازگشت و به خاطر اتهام فساد مالي از سوي حکومت شاه دستگير شد.
8 تير: بيش از بيست دانشجو به اتهام شرکت در تظاهرات و اخلال در امنيت کشور در ساري محاکمه شدند.
14 تير: محمدرضا پهلوي، در پيامي به مناسبت هفتاد و دومين سالگرد انقلاب مشروطه وعده داد انتخابات را صد در صد آزاد برگزار کند. او گفت که مملکت در حال توسعه سياسي و گسترش آزادي هاي مدني است.
19 تير: در آستانه برگزاري دوازدهمين دوره جشن هنر شيراز، مردم اين شهر دست به اعتراض زدند و ماموران براي متفرق کردن آنها از گاز اشک آور استفاده کردند. همچنين سالن کنفرانس دانشگاه پهلوي شيراز به آتش کشيده شد. زد و خورد شيراز چندين روز ادامه داشت و به مرگ چند نفر انجاميد.
در اصفهان نيز هتل شاه عباس آتش زده شد و به علت شدت درگيري، حکومت نظامي اعلام شد. در تهران نيز مخالفان شيشه چند بانک و سينما را شکستند.
23 تير: داريوش همايون، سخنگوي دولت، بروز ناآرامي در شهرهاي مختلف را نتيجه گسترش آزادي دانست، ولي اطمينان داد اوضاع تحت کنترل است و جاي هيچ نگراني نيست.
25 تير: در پي اعتراضات در شيراز، جشن هنر لغو شد. در عقبنشيني ديگر حکومت، شماري از بازداشت شدگان درگيري هاي شيراز و اصفهان آزاد شدند.
28 مرداد: در حالي که اعتصاب کارگران شرکت نفت به طور پراکنده در جريان بود؛ يک گروه اسلامي، در ?? مرداد ???? سينما رکس آبادان را شبانه به آتش کشيده شدند و ??? زن، مرد و کودک بيگناه را در هنگام تماشاي فيلم «گوزنها» در عرض چند ساعت زنده زنده در آتش سوختند. تحقيقات بعد از سقوط حکومت سلطنتي، نشان داد که گروه مذهبي و برخي سران حکومت اسلامي، عامل و مسبب اصلي آتش سوزي سينما رکس آبادان بودند. فاجعه آدمسوزي سينما رکس آبادان، فضاي سياسي و اجتماعي شهر آبادان را به شدت ملتهب کرد و تظاهرات ضد شاه به اوج خود رسيد.
21 مرداد: درگيري خونين در اصفهان و اعلام حكومت نظامي در اين شهر كه توسط فرماندار نظامي شهر به اجرا درآمد.
25 مرداد: اعلام حكومت نظامي توسط دولت آموزگار. دولت براي كنترل اوضاع در چند شهر اعلام حكومت نظامي نمود.
1 شهريور: مردم در تهران دست به تظاهراتي گسترده زدند و به برخي بانکها، سينماها و کابارهها حمله کردند.
4 شهريور: با شديد شدن اعتراضات مردم، دولت جمشيد آموزگار ناگزير به استعفاء شد. جعفر شريف امامي، رييس مجلس سنا، مامور تشکيل دولت «آشتي ملي» شد. شريف امامي، در اولين اقداماتش براي جلب نظر مراجع ديني و مخالفان مذهبي شاه، تاريخ ايران را از شاهنشاهي به هجري شمسي بازگرداند و دستور تعطيلي تمام کازينوها و قمارخانهها را داد. همچنين برخي از روحانيون از زندان آزاد شدند. با اين حال اعتراضات مردم در بسياري از شهرهاي ديگر ادامه يافت.
13 شهريور: صدها هزار نفر از مردم تهران بعد از شرکت در نماز روز عيد فطر در تپههاي قيطريه عليه حکومت پهلوي راهپيمايي کردند.
17 شهريور: در اولين ساعات روز جمعه 17 شهريور 1357، ارتشبد غلامعلي اويسي از راديو اعلام حکومت نظامي کرد و اطلاعيه فرمانداري نظامي را به شرح زير قرائت کرد:
1- دولت شاهنشاهي ايران به منظور ايجاد رفاه مردم و حفظ نظم از ساعت 6 صبح روز جمعه 17 شهريور 1357، مقررات حکومت نظامي را به مدت 6 ماه در شهرهاي کشور اعلام مينمايد؛
2- اين جانب(ارتشبد اويسي) به سمت فرماندار نظامي تهران و حومه منصوب گرديدهام؛
3- ساعات منع عبور و مرور از ساعت 21 تا 5 صبح روز بعد تعيين مي گردد... براساس اطلاعيه شماره سه فرمانداري نظامي اجتماع بيش از دو نفر در تهران ممنوع اعلام گرديد.
اما مردم انقلابي تهران، بدون توجه به اين اخطار حکومت نظامي براي چهارمين روز متوالي، به خيابانها ريختند. مرکز تجمع آنان ميدان ژاله(ميدان شهداي کنوني) بود، همين که مردم به خيابانها رسيدند، ناگهان با تانکها و زرهپوشهاي نظامي و ماموران مسلسل به دست حکومت نظامي روبرو شدند. ماموران مسلح، از زمين و هوا جمعيت را هدف رگبار مسلسل قرار دادند. حکومت آدمکش پهلوي، تعداد کل کشتههاي 17 شهريور را 58 نفر و مجروحان اين جنايت تاريخي شان را 205 نفر اعلام داشت. اما شمار دقيق کشتههاي فاجعه 17 شهريور در ميدان ژاله و خيابانهاي اطراف، هيچگاه مشخص نگرديد. اين روز به «جمعه سياه» معروف شد.
18 شهريور: حدود 700 کارگر در پالايشگاه تهران، به منظور افزايش دستمزد و برچيدن حکومت نظامي دست به اعتصاب زدند. در ساير شهرها نيز کارگران پالايشگاههاي اصفهان، شيراز، تبريز، آبادان، کارخانه سيمان تهران اعتصاب کردند و خواستار اضافه حقوق و لغو حکومت نظامي و آزادي زندانيان سياسي شدند.
- اميرعباس هويدا که از سال 1343 تا 1356 نخست وزير بود، از سمت وزارت دربار کنار گذاشته و عليقلي اردلان، 80 ساله، جانشين وي شد.
25 شهريور: زلزله در استان خراسان باعث ويراني كامل شهر طبس و صدها روستاي اين استان گرديد. در اين فاجعه هزاران نفر در زير آوار كشته شدند.
1 مهر: تا مهر ماه 1357، مبارزه کارگران صنايع نفت به صورت پراکنده برگزار ميشد. اما اعتصاب پيگيرتر آنها، از اواخر ماه شهريور آغاز شد. روز اول مهر ماه 57، مهمترين و سرنوشتسازترين اعتصاب کارگران اين بخش از جنبش کارگري ايران با طرح خواستهايي برگزار شد. خواستهاي کارگران اعتصابي عبارت بودند از: 25 درصد افزايش دستمزدها، افزايش کمک هزينه فرزندان کارگران نفت، افزايش کمک هزينه مسکن و... خواستها به سرعت پذيرفته شد و اعتصاب پايان يافت.
? مهر: حزب رستاخيز که توسط حکومت پهلوي تاسيس شده بود، منحل گرديد.
7 مهر: اين روز، کارگران صنعت نفت اعتصاب ديگري را آغاز کردند که خواستهايشان عمدتا سياسي بودند: آزادي زندانيان ساسي؛ لغو حکومت نظامي؛ انحلال سازمان امنيت؛ اخراج مستشاران آمريکايي؛ مبارزه عليه فساد مقامات حکومتي، تعقيب کساني که عليه مردم جنايت کردهاند و... اين اعتصاب و خواستهايش خون تازهاي در رگهاي خيزش انقلاب جاري کرد.
10 مهر: با افزايش فشارها و جلوگيري دولت عراق از فعاليتهاي سياسي خميني، او از اين کشور خارج و به كويت حركت رفت. دولت كويت به ايشان مجوز ورود به اين کشور را نداد.
13 مهر: يکي از وقايع مهم در انقلاب پرشکوه مردم ايران، اعتصاب دو مرحلهاي روزنامهنگاران بود. مرحله نخست اين اعتصاب سيزده مهر در اعتراض به حضور تعدادي نظامي به دستور مستقيم شاه و به منظور سانسور اخبار در تحريريه دو روزنامه بزرگ آن زمان يعني اطلاعات و کيهان آغاز و پس از چهار روز با انتشار اطلاعيهاي مشترک از سوي رهبران سنديکاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات از يکسو و شريف امامي به عنوان نخست وزير از سوي ديگر، به پايان رسيد. نخست وزير وقت، در اين اطلاعيه مشترک تعهد داد که از هرگونه اعمال نظر حکومت در نوع و نحوه چاپ اخبار جلوگيري کرده و مانع هرگونه تعرضي به اهالي رسانهها شود.
- در پي عدم ورود خميني به كويت و جلوگيري دولت عراق از بازگشت ايشان به نجف، خميني به فرانسه رفت.
15 مهر ماه: کارگران و کارمندان پالايشگاه نفت آبادان در تدارک يک اعتصاب بزرگ ديگر بودند که اولين جرقه اعتصاب در درون ساختمان «اداره کالا»، به مدت ? ساعت اعتراض نشسته در ?? مهر ???? زده شد. كارگران در اين اعتصاب خواستهايي از جمله افزايش دستمزدها، حق استفاده از مسکن سازماني، طرح طبقهبندي مشاغل و ساير خواستها را کتبا به مدير اداره کالا، محمد تقي ريختهگر، تحويل دادند.
مقامات صنعت نفت که وضعيت را وخيم تشخيص داده بودند به کارگران تا ?? مهرماه فرصت دادند که به خواستهايشان رسيدگى شود. در اين روز کارگران در بيرون اداره کالاها تجمع کرده و اعتصاب آغاز شد و با وجود اين که به مدت دو روز مذاکره مسئولان امر با کارگران در جريان بود اما اعتصاب ادامه يافت.
17 مهر: تغيير مكان خميني از پاريس به دهكده نوفل لوشاتو.
22 مهر: مطبوعات بعد از دريافت تضمينهايي از دولت براي توقف سانسور، به اعتصاب خود پايان دادند. در جريان اين اعتصاب چند روزه، روزنامههاي صبح سه شماره و روزنامههاي عصر دو شماره منتشر نکردند.
22 مهر: كم كاري و اعتصاب کارگران نفت از روز شنبه ?? مهر 57، در پالايشگاه آبادان آغاز شد، دو روز بعد كاركنان اداره كالا و آزمايشگاه دست به اعتصاب زدند.
روز ?? مهر????، تعداد ?? نفراز کارمندان اداره کالا، پس از اين که جواب خواستهاي صنفي خود را از مقامات نفت دريافت نکردند در بيرون اداره کالا در محل پارکينگ دست به يک تجمع علني زدند. اين كاركنان با تجمع در اين قسمت، تلاش کردند توجه همه كارگران را به حركت خود جلب كنند. با اطلاع گارد حفاظت پالايشگاه نفت از اين حرکت، به ناگهان نيروي حکومت نظامي به فرماندهي تيمسار اسفندياري، براي درهم شکستن اعتصاب وارد پالايشگاه شدند و تعداد ? نفر از رهبران اعتصاب دستگير کرده و به زندان فرمانداري حکومت نظامي انتقال دادند. ?? نفر از بقيه اعتصابيون را هم با اتوبوسهاي شرکت نفت و با اسکورت نظاميان در حومه شهر آبادان پراکنده کردند. کارگران در مقابل اين تعرض نيروهاي حکومت نظامي خشمگين شدند. اعتصاب سراسر مناطق نفت خيز جنوب خوزستان را در بر گرفت. در مقابل اين حرکت، فرماندار نظامي وقت تيمسار سرتيپ اسفندياري براي جلوگيري از گسترش اعتصابات و فرونشاندن خشم کارگران، ناچار شد نيمه شب تمامي رهبران اعتصاب را آزاد کند. اما کارگران اعتصابي، اعلام کردند كه به چه حقي فرمانده گارد پالايشگاه نفت آبادان اجازه داده است که قواي نظامي وارد پالايشگاه شوند؟ «معذرت خواهي کتبي فرمانده گارد پالايشگاه و خروج قواي نظامي از مراکز صنعت نفت» به ديگر مطالبات خود اقزودند.
25 مهر: در ?? مهرماه کارگران جدا از خواستهاى صنفى خواست عدم دخالت نيروى نظامى در امور پالايشگاهها و عذرخواهى کتبى رييس گارد پالايشگاه عامل ورود قواى نظامى به پالايشگاه، شدند.
26 مهر: روز چهارشنبه ?? مهر، كارگران با صدور قطعنامه اي خواستار بركناري تيمسار كليايي، رييس گارد صنعت نفت و تعقيب مسببين حادثه ورود ماموران انتظامي و امنيتي به پالايشگاه و اهانت به كارگران شدند.
در اين ميان كارگران صنعت نفت در جزيره خارك، لاوان و منطقه بهرگان، اهواز، گچساران، آغاجاري، مسجد سليمان، مارون و بيبي حكيمه نيز دست به اعتصاب زدند. كارگران شركت سهامي خدمات نفت ايران در اهواز و آبادان و ساير مناطق نيز به اعتصاب پيوستند.
27 مهر: كارگران تمامى ميادين نفتى اهواز دست به اعتصاب زدند و در پى آن، توليد نفت كاهش يافته و در ادامه، اين وضعيت به قطع كامل توليد نفت منجر شد. سرانجام كاهش توليد و در نتيجه صدور نفت خام به قطع كامل صدور آن در نيمه دى ماه انجاميد و به اين ترتيب، دومين صادركننده عمده نفت از بازار نفت جهان خارج شد كه اين كاهش در توليد نفت جهانى، باعث افزايش سريع قيمت نفت خام شد.
همزمان با اين اعتصاب، ماموران فرمانداري نظامي وارد پالايشگاه شده و بيش از ?? نفر از کارگران اداره كالا را با خود به خارج از پالايشگاه برده و آنها را در شهر پياده كردند. فرداي آن روز کارگران پالايشگاه به عنوان اعتراض به اين عمل فرمانداري نظامي دست به اعتصاب زدند. يك هزار نفر از كارمندان سازمان عمليات غيرصنعتي نيز به حمايت از كاركنان اعتصابي در مقابل اداره مركزي شركت ملي نفت، دست به تجمع اعتراضي زدند.
29 مهر: طباطبايي ديبا، قائم مقام مديرعامل شركت نفت در مذاكرات خود با اعتصابيون در آبادان و خارك به نتيجهاي نرسيد . پس از آن هوشنگ انصاري، مديرعامل وقت شركت ملي نفت ايران روز ?? مهر به پالايشگاه آبادان رفت و طي يك سخنراني، از كارگران خواست جهت مذاكره آماده شوند اما روز اول آبان، در گفتگو با نمايندگان كارگران آن چنان با بداخلاقي و تهديدآميز سخن گفت كه نمايندگان كارگران با عصبانيت جلسه مذاكره را نيمه تمام ترك كردند.
با اعتصاب همگاني کارگران و كارمندان صنعت نفت پالايشگاههاي سراسر كشور در معرض تعطيل شدن قرار گرفت.
9 آبان: بيش از سي هزار کارگر صنعت نفت دست به اعتصابي بزرگ زدند. آنها خواهان پايان حکومت نظامي، آزادي زندانيان سياسي و محاکمه ارتشبد نصيري بودند.
10 آبان: طباطبايي ديبا، قائم مقام وقت مديرعامل شرکت نفت، در مذاکرات خود با اعتصابيون در آبادان و خارک به نتيجهاي نرسيد، هوشنگ انصاري، مديرعامل وقت شرکت ملي نفت ايران، به پالايشگاه آبادان رفت و در ميان کارگران اعتصابي به گونهاي سخن گفت تا آنها را نسبت ادامه اعتصاب منصرف کند اما ديدار و مذاکره او با نمايندگان کارگران آن چنان زمخت و تهديدآميز بود که آنها با عصبانيت جلسه را ترک کردند و مذاکرات نيمه تمام ماند. با ادامه اعتصاب در روز دهم آبان، خواستهاي سياسي روشني به مطالبات کارگران اعتصابي اضافه شد. تجمع و اعتصاب از داخل پالايشگاه و ادارات صنعت نفت به خيابان و روبروي فرمانداري کشيده شد و همچنين دامنه اعتصاب را به کارکنان، کارگران و کادر پزشکي بيمارستان نفت کشاند. سرانجام پس از ماهها کشمکش، کارگران نفت به دولت هشدار دادند که چنانچه ظرف يک ماه با خواستهايشان موافقت نکند توليد نفت را متوقف خواهند کرد.
- روز دهم آبان ماه، 600 نفر از کارگران نفت تبريز، با تاکيد مجدد بر خواستهايي همچون آزادي کليه زندانيان سياسي؛ انحلال ساواک؛ لغو حکومت نظامي؛ لغو قراردادهاي تحميلي نفت و اعلام همبستگي و پشتيباني با خواستهاي کارگران نفت جنوب، دست به اعتصاب زدند.
- در همين روز، در شيراز 400 نفر از کارگران نفت، در حمايت از خواستهاي کارگران نفت جنوب دست به اعتصاب زدند.
- در تهران، 1450 نفر از کارگران و کارکنان بخشهاي پژوهش، پخش، اکتشاف، بازرگاني، خط لوله و گاز پالايشگاه نفت به حکايت از اعتصاب و خواستهاي کارگران نفت جنوب اعتصاب کردند.
- ارتش کنترل تاسيسات نفتي کشور را در دست گرفت.
- كارگران اعتصابي، روز ?? آبان، خواستهاي خود را نيز اعلام كردند. آنان همچنين خواستار لغو بند ? مواد ?? و ?? قانون استخدام شركت نفت شدند كه طي آن، شركت ميتواند بدون بيان علت كارگران خود را اخراج كند.
11 آبان: روز چهارشنبه ?? آبان، در شرايطي كه اعتصابيون تصميم گرفتند شب را در جلوي اداره مركزي به صبح برسانند، ? تانك و زرهپوش و يك جيپ مسلح به مسلسل در جلوي اداره موضع گرفتند و چون اعتصابيون حاضر به ترك محل نشدند ماموران به سوي آنان هجوم برده و عدهاي را مجروح كردند.
در همبستگي با اعتصابيون شركت نفت، كارگران اعتصابي پتروشيمي شاهپور، كارخانه گاز مايع و پتروشيمي آبادان با آنها همراه شدند.
12 آبان: روز ?? آبان، ماموران فرمانداري نظامي، كارگران اعتصابي را به اداره مركزي شركت نفت راه ندادند و اين عده ناچار در بيمارستان شركت ملي نفت اجتماع كردند، ماموران فرمانداري نظامي كه قصد داشتند آنها را پراكنده كنند با اعتراض شديد پزشكان و پرستاران بيمارستان روبرو شدند. در اين حال كاركنان نيروگاه اتمي دارخوين و نمايندگان ديگر گروههاي اعتصابي نيز به جمع اعتصابيون شركت نفت پيوستند. در اين زمان كارگران براثر شكستن پارهاي اعتصابها و تهديداتي كه نسبت به كاركنان صنعت نفت شد دست به كم كاري زدند اما اعتصاب بار ديگر در پايان نيمه اول آذرماه آغاز شد. تمام اين مدت، دستگاه تصفيه نفت كار ميكرد اما مقدار توليد اصلي نفت همواره در نوسان بود.
13 آبان: شب ?? آبان 57، با اعلام دولت ازهاري، قواي نظامي به تجمع اعتراضي کارگران و کارمندان پالايشگاه نفت و پتروشيمي آبادان حمله کردند و يکي از کارمندان اداره حسابداري زخمي شد. در فرداي آن روز کارگران اعتصابي، اعلام کردند که حکومت نظامي در سراسر ايران بايد لغو شود. بدين ترتيب، اعتصاب کارگران و کارمندان در پالايشگاه نفت آبادان، ديگر مستقيما و علنا به مبارزهاي عليه حكومت تبديل شد.
روز ?? آبان کارگران پتروشيمى آبادان، به محل اداره مرکزى در خارج پالايشگاه آمدند و خواستار همبستگى و اتحاد با کارگران اعتصابى شدند و دست به تحصن زدند. نيروى نظامى به محل آمده و در درگيرى با کارگران يکى از کارگران مجروح شد.
- در حمله ماموران به دانشآموزان و دانشجويان در دانشگاه تهران دهها نفر کشته شدند. اين روز به «شنبه سرخ» معروف شد و بعدا روز دانش آموز نام گرفت. در همين روز اعضاي سنديکاي روزنامهنگاران اعتصابي دو ماهه را آغاز کردند.
14 آبان: روز ?? آبان، با روى کار آمدن دولت حکومت نظامى ازهارى، کارگران خواهان لغو حکومت نظامى شدند. ازهارى دستور دستگيرى کارگران را داد. بيش از ??? نفر دستگير شدند و به زندان کارون اهواز برده شدند. اما تظاهرات کارگران ادامه يافت و کار پالايشگاهها مختل شد. شعار «کارگر نفت ما رهبر سرسخت ما» در همه جا طنين انداخت.
- تظاهرکنندگان با ماموران در تهران به زد و خورد پرداختند و به سفارت انگليس حمله کردند. دولت شريف امامي دولت را به ارتشبد ازهاري، رييس ستاد مشترک ارتش، واگذار کرد. ازهاري در اولين اقدام، تمام مدارس را يک هفته بست و کليه روزنامه را توقيف کرد و راديو و تلويزيون را تحت کنترل خود درآورد. همچنين شماري از مقامات عاليرتبه دولتهاي قبلي از جمله اميرعباس هويدا، نخست وزير پيشين و وزير سابق دربار، بازداشت شدند.
- مرحله دوم اين اعتصاب از 14 آبان ماه سال 1357 برابر با پنجم دسامبر 1978 تا 16 دي ماه اين سال، در حالي آغاز شد که سردبيران روزنامههاي مهم آن زمان پس از اعلام مقررات ويژه فرمانداري نظامي تهران براي کنترل و سانسور مطبوعات که ناشي از واکنش تند و افشاگرانه مطبوعات به وقايع 13 آبان دانشگاه تهران و حمله نيروهاي نظامي به دانشجويان بود، شرايط را براي ادامه کار مطلوب ندانسته و در جلساتي با اعضاي تحريريههاي خود از آنان نظر خواستند. هنوز اين نظرخواهي به سرانجام نرسيده بود که خبر برکناري شريف امامي از نخست وزيري و اعلام حکومت نظامي توسط ارتشبد زاهدي به عنوان نخست وزير جديد اعلام شد. اين مساله سبب شد که اعتصاب دوباره مطبوعات گستردهتر و طولانيتر برگزار شود. اين اعتصاب 62 روز طول کشيد، نه تنها به عنوان طولانيترين اعتصاب در تاريخ مطبوعات ايران، بلکه در جهان نيز ثبت شود.
15 آبان: استعفاء و سقوط كابينه شريف امامي در پي حوادث خونين 13 آبان اعلام گرديد. تشكيل دولت نظامي به نخست وزيري ژنرال ازهاري اعلام گشت.
- محمدرضا پهلوي، در نطقي تلويزيوني به معترضان گفت که صداي انقلاب آنها را شنيده است. او از پدران و مادران خواست نگذارند فرزندانشان «از راه شور و احساسات در آشوب و اغتشاش شرکت کنند.» اين سخنراني شاه از موضع ضعف، انقلابيون را به ادامه راه خود و کسب پيروزي اميدوارتر کرد.
20 آبان: کريم سنجابي، رهبر جبهه ملي ايران، که تازه از ديدار با آيتالله خميني در فرانسه بازگشته بود، همراه با داريوش فروهر در ابتداي يک مصاحبه مطبوعاتي بازداشت شد.
- مديريت شرکت نقت اعلام کرد که با پايان اعتصاب 10 درصد به حقوقها و 10 درصد به سود ويژه کارگران افزوده خواهد شد. اما اعتصاب ادامه يافت.
26 آبان: شوراي موسس اتحاديه کارکنان راديو و تلويزيون در آبان ماه، با حضور 91 نفر از نمايندگان، اعلام اعتصاب عمومي در تمام واحدها کرد و در 26 آبان دولت را تهديد کرد که اگر آنها را وادار به پخش اخبار خلاف واقع کند، دستگاهها را ميخوابانند.
?0 آبان: کارگران نفت اهواز، با اعلام دوباره خواستهاي کارگران آبادان، اعتصاب ديگري را آغاز کردند.
6 دي: در پي اعتصاب گسترده شركتهاي نفتي در ايران، سرانجام در روز ششم دي ماه ????، صادرات نفت كشور به خارج به كلي متوقف شد و سوخت تنها در حد نيازهاي داخلي عرضه شد. با قطع كامل صادرات نفت، حکومت محمدرضا پهلوي، از اصليترين منبع درآمد خود محروم و مراحل سقوط آن نيز سرعت بيشتري گرفت و اعتصاب آنها تا 22 بهمن ادامه يافت.
8 دي: شاه با هدف آرام کردن انقلابيون، ارتشبد ازهاري را از مقام نخست وزيري برکنار کرد و شاپور بختيار را مامور تشکيل دولت نمود.
10 دي: شاپور بختيار به دستور شاه کابينه خود را تشکيل داد.
11 دي: با اوجگيري تظاهرات مردم مشهد، سربازان و مامورين امنيتي در روزهاي 9، 10 و 11 دي ماه با حمله به مردم در خيابانها و بيمارستانها عده زيادي را به قتل رساندند و تعداد بيشماري را نيز زخمي کردند.
14 دي: كنفرانس گوادلوپ، در گردهمايي سه روزه سران 4 كشور بزرگ صنعتي جهان، از 14 تا 17 دي ماه 1357، برگزار شد رهبران اين 4 كشور سياست خارجي خود را در زمينه چند بحران مهم جهاني از جمله انقلاب ايران با يكديگر هماهنگ کردند.
رهبران وقت آمريکا، بريتانيا، آلمان و فرانسه در جزيره گوادلوپ در کنار ساير موضوعات درباره بيثباتي سياسي ايران گفتگو کردند. بنا به روايات تاريخي، جيمي کارتر، رييس جمهوري وقت آمريکا و جيمز کالاهان، نخست وزير بريتانيا معتقد بودند روزهاي حکومت محمدرضا پهلوي به شماره افتاده و او بايد برود، اما والري ژيسکار دستن، رييس جمهوري فرانسه و هلمت اشميت، صدر اعظم آلمان بر حمايت از شاه ايران پافشردند. در اين جلسه رهبران چهار کشور صنعتي بزرگ جهان تصميم گرفتند راه به قدرت رسيدن خميني را هموار کنند تا رهبري انقلاب به دست نيروهاي چپ نيافتد.
16 دي: دولت نظامي ازهاري سقوط كرد. شاهپور بختيار از اعضاي جبهه ملي ايران مامور تشكيل كابينه از طرف محمدرضا پهلوي گرديد و به سمت نخست وزير منصوب شد.
- صبح روز شانزدهم دي ماه سال 1357 خورشيدي، با سقوط حکومت نظامي، صدها عضو مطبوعات ايران، پس از 62 روز اعتصاب سخت و طولاني، با دست يابي به خواستهاي خود، به اين اعتصاب پايان دادند. اين اعتصاب 62 روز ادامه يافت و ميتوان گفت که ايران تا 16 دي ماه كه دولت نظامي ازهاري كنار رفت، فاقد روزنامه بود. در تاريخ عمومي مطبوعات ايران و حتا جهان، از اين اعتصاب به عنوان طولانيترين و موثرترين اعتصاب اهل قلم در طول تاريخ 350 ساله روزنامهنگاري ياد شده است.
لازم به تاکيد است که کارگراني که با مطبوعات سر و کار داشتند اگر به حمايت و پشتيباني از آن برنخواسته بودند شايد اين اعتصاب اين قدر طولاني نمي شد و به خواستهايش هم نميرسد.
22 دي: در اين روز اعلام شد که شاه ايران را به قصد معالجه ترک خواهد کرد. بخش عمده خانواده سلطنتي، مدت هاست که ايران را ترک کردهاند.
?? دي: شوراي سلطنت با فرمان شاه و به رياست جلالالدين تهراني تشکيل شد.
- به دستور خميني شوراي انقلاب تشکيل گرديد.
26 دي: محمدرضا پهلوي همراه همسرش فرح ديبا و فرزندانش براي آخرين بار ايران را به مقصد مصر ترک کرد. شاه علت اين خروج را استراحت عنوان کرد ولي اين رويداد به معناي واقعي «فرار شاه» را نشان ميداد. مردم با شنيدن خبر فرار ديکتاتور به خيابانها ريختند و جشن گرفتند.
- امروز مردم ايران، غرق در شادي و گل و شيريني بود. مردم فرار محمدرضا پهلوي را جشن گرفتند. محمدرضا شاه، ايران را به سوي قاهره ترک کرد. شاه پيش از خروج از کشور، شوراي سلطنت را به رياست جلالالدين تهراني تشکيل داد.
در اين زمان، در تاسيسات نفتى رى، اهواز و جنوب کشور کميتههاى اعتصاب در راس حرکات اعتراضى کارگران قرار گرفتند. اعتراض سراسر تاسيسات نفتى را فرا گرفت. صدور نفت قطع شد. صفهاى طويل مردم براى خريد نفت در سرماى زمستان سال ?? و شادى آنها از قدرت کارگران نفت در به زانو کشاندن حکومت شاه، موقعيتى تاريخي به کارگران نفت و طبقه کارگر در انقلاب ?? داده بود. خطر قدرتيابى بيشتر کارگران گرايشات بورژوايي از جمله به اصطلاح اپوزيسيون ملي - مذهبي اسلامى را به تکاپو انداخت. با رهنمود خمينى از پاريس، بازرگان و رفسنجانى و صباغيان براى کنترل اعتصاب کارگران به جنوب راهى شدند. قدرتگيرى کارگران، نيروى نظامى و دولت شاه را وادار نمود که ملزومات ورود اين هيات به جنوب را فراهم کنند. نمايندگان خمينى، کارگران را به اعتصاب همگانى عليه شاه به رهبرى خمينى فراخواندند و از کارگران خواسته شد که ديگر مطالبات را به بعد از رفتن شاه موکول کنند. از جمله حزب توده، به همراه طيف جبهه ملى و ليبرال همگى به حمايت از خط هيات اعزامى خمينى، جبهه ائتلافى ملى - مذهبي را تشکيل دادند. هيات اعزامى خمينى با کميته اعتصاب صنعت نفت نشست هايى داشت و سرانجام کميته اعتصاب به طور مشروط پذيرفت که مصرف داخلى نفت را تامين کند اما از صادرات نفت، تا رسيدن اعتصابات به اهداف خود ممانعت نمايد. بدنبال آن کارگران به سر کارشان باز گشتند. سازش کميته اعتصاب با هيات بازرگان، سبب شد که گرايش ملي - مذهبي در مبارزات کارگران نفت دست بالا را بگيرد. در نتيجه اعتصاب تحت کنترل جريان اسلامى قرار گرفت. گروههاي اسلامى در صنعت نفت فعال شدند و تلاش کردند که ابتکار عمل را از دست کارگران پيشرو و کمونيست خارج کنند و به دست اپوزيسيون اسلامى بسپارند.
با فرار شاه از ايران، زندانيان سياسي آزاد شدند. «کميته هماهنگي اعتصاب پالايشگاه نفت آبادان»، تشکيل گرديد و در جهت درهم شکستن حكومت نظامي، تصميم گرفتند كه توليد و توزيع نفت را محدود كنند. بعد از اين تصميم بر اين شد كه توليد و تصفيه نفت تا سطح مصرف داخلي براي مردم پايين آورده شود. بعلاوه كميته هماهنگي در يك اقدام تاريخي از جانب كارگران اعلام كرد كه صدور نفت به كشورهاي اسرائيل و آفريقاي جنوبي متوقف ميشود. اين يك اقدام تاريخي، همبستگي جهاني کارگران را به نمايش گذاشت. بر اين اساس بود که شعار «كارگر نفت ما رهبر سرسخت ما» به شعار تمامي اعتصابات و تظاهراتها تبديل گرديد.
تصفيه نفت پالايشگاه آبادان، روزانه ??? هزار بشکه است که در جريان اعتصاب به 200 هزار بشکه در روز تنزل يافته بود. همچنين در مقطع انقلاب ???? در پالايشگاه نفت آبادان، ????? کارگر رسمي و ???? کارگر ?يماني و ???? کارمند مشغول به کار بودند.
27 تا 29 دي ماه: جلالالدين تهراني، رييس شوراي سلطنت، براي آرام کردن اوضاع دست به کار ميشود. راهکار، «به دست آوردن قلب آيات عظام» تشخيص داده ميشود. تهراني شخصا عازم پاريس ميشود تا بيسروصدا، با خميني، ديدار کند. اما خميني از اين ديدار سر باز ميزند و آن را به وقتي موکول ميکند که شوراي سلطنت ملغي ميشود.
30 دي: طرفداران خميني، کميتهاي براي هماهنگي اعتصابات در سطح کشور تشکيل دادند. بازرگان، سحابي، معين فر، باهنر و رفسنجاني، عضو اين کميته بودند. بنابراين، تا آن موقع اعتصابت کارگري به طور خودجوش توسط فعالين و رهبران آنها سازماندهي ميشد. در عين حال کميته هماهنگي اعتصابات طرفداران خميني، هيچگونه نقش و دخالتي در اعتصاب کارگران نفت نداشتند.
3 بهمن: شوراي سلطنت كه براي حفظ رژيم سلطنتي در ايران تشكيل شده بود منحل گرديد.
4 بهمن: پس از آن که اعلام شد خميني قصد بازگشت به ايران را دارد، ارتش به دستور بختيار به مدت سه روز باند فرودگاه مهرآباد را با تانک و زره پوش بست.
7 بهمن: راهپيمايي ميليوني مردم در تهران.
? بهمن: فرودگاه مهرآباد بازگشايي شد.
11 بهمن: شوراي انقلاب، 12 بهمن ماه را روز بازگشت خميني به ايران اعلام ميکند و نيز خبر ميدهد که کميتهاي به منظور استقبال از وي شکل گرفته است. اين در حالي است که همان شب، بختيار در گفتگوي تلفني با بيبيسي، از اين امر اظهار بي اطلاعي ميکند. در همين گفتگوست که بختيار خطاب به خميني ميگويد: «در يک مملکت، دو دولت حکومت نخواهد کرد.»
دولت، همچنين براي ترساندن مردم و ايجاد حكومت وحشت با انجام رژه نظاميان در تهران و ترويج شايعه كودتا توسط ارتش دست زد.
?? بهمن: از نخستين ساعات بامداد، شمار گستردهاي از مردم، با حضور در فرودگاه مهرآباد تهران، آماده ورود خميني به ايران هستند. بر سر پوشش يا عدم پوشش به خبرهاي مربوط به اين بازگشت، بين کارمندان باقي مانده راديو تلويزيون ملي ايران، اختلاف ميافتد. بخشي از کارمندان اعتصابي راديو و تلويزيون سراسري ايران تصميم ميگيرند با پوشش به خبرهاي مربوط به ورود خميني به ايران، اعتصاب خود را بشکنند و از سوي ديگر، راديو تهران که هم چنان در دست دولت است، از اين کار سر باز ميزند.
ساعت ? و ?? دقيقه و ?? ثانيه خميني پس از پانزده سال تبعيد وارد ايران ميشود. وي به بهشت زهرا ميرود و در سخنراني خود، دولت بختيار را غيرقانوني اعلام ميکند و وعده تشکيل دولت جديد را ميدهد.
13 بهمن 1357 تا 21 بهمن: خميني در مدرسه علوي در مرکز تهران مستقر ميشود و از آنجا با يک فرستنده کوتاه برد تلويزيوني، براي مردم پيام ميفرستد.
- به دستور خميني در ايران، دولت موقت به رهبري مهندس مهدي بازرگان تشکيل ميشود. با اعلام خبر تشکيل دولت موقت از جانب انقلابيون، موج فشارها براي سرنگوني دولت بختيار بالا ميگيرد.
15 بهمن: در حالي که دولت بختيار در قدرت بود، مهدي بازرگان طي حکمي از سوي خميني مامور تشکيل دولت موقت شد. خميني، منشاء مشروعيت اين انتصاب را «حق شرعي و حق قانوني ناشي از آراي اکثريت قاطع قريب به اتفاق ملت ايران که به رهبري جنبش ابراز شده» عنوان کرد.
?? بهمن: بر اساس پيشنهاد شوراي انقلاب، خميني دولت موقت را به مردم معرفي نمودند. دولت موقت به رياست مهندس مهدي بازرگان تشکيل گرديد.
18 بهمن: عدهاي تحت عنوان طرفداران قانون اساسي در سالن بدمينتون استاديوم امجديه(شيرودي) گرد آمده بودند. اين عده كه به دعوت جبهه وحدت ملي در اين مراسم حاضر شده بودند، با شعارهايي چون: زنده باد ارتش، پاينده باد قانون اساسي و بختيار سنگر تو نگهدار و... اين تجمع به گفته ناظران در حدود چهار، پنج هزار نفر را شامل ميشد.
قطعنامهاي كه در پايان اين مراسم قرائت شد بر حفظ قانون اساسي، استقلال و تماميت ارضي كشور، مبارزه با استعمار سرخ و سياه و حمايت از ارتش و دولت قانوني بختيار تأكيد داشت.
20 بهمن: اوايل شب عده زيادي از همافران و درجهداران نيروي هوايي در سالن آسايشگاه جمع شدند تا تصاوير خميني را از تلويزيون ببينند. هنگامي كه تصوير وي بر صفحه پديدار شد، همافران با ابراز احساسات نشان دادند. اين ابراز احساسات موجب خشم افسران تيپ گارد جاويدان شده و درگيري ميان طرفين شروع ميشود. در همان شب، يگانهايي از تيپ جاويدان از نقاط ديگر تهران براي سركوب همافران عازم دوشانتپه ميشدند. در اواخر شب نيروهاي مردمي و گروههاي مسلح به ياري همافران شتافته و نبرد سختي بين دو طرف آغاز شد. سرانجام نيروهاي گارد مجبور به عقبنشيني شدند.
21 بهمن: اعضاي شوراي سلطنت از تهران گريخته بودند. شوراي امنيت نظامي براي تصميمگيري درباره جهتگيري «ارتش» تشکيل جلسه داده بود. دولت بختيار زمان حكومت نظامي را افزايش داده و حكومت نظامي را از ساعت 4 بعد از ظهر اعلام نمود. در تهران و شهرستانها بين سربازان گارد و مردم مسلح درگيريهاي بسيار شديد رخ داد.
صبح روز 21 بهمن مردم تهران به هواداري از همافران تظاهرات كردند. در چند نقطه از تهران درگيري رخ داد و از ميدان فوزيه تا خيابان نيروي هوايي به طور ممتد صداي تيراندازي به گوش ميرسيد. مردم به سمت دوشانتپه حركت ميكردند. گزارش روزنامههاي تهران حكايت از كشته و زخمي شدن صدها تن درگيري هاي دوشانتپه داشت. زد و خوردها در نقاط مختلف تهران ادامه داشت؛ پادگان سلطنتآباد در شمال تهران به تصرف انقلابيون در آمد و تاسياست نظامي آمريكاييها تسخير شد.
درب زندان اوين توسط مردم به روي زندانيان حکومت شاه پس از سالها گشوده شد. اين تحولات در حالي رخ ميداد كه بختيار خود را هنوز نخست وزير قانوني ميدانست و در سخنراني خود در مجلس سنا از آمادگياش براي مذاكره با مخالفان خبر داد. اما در ساعت 2 بعد از ظهر 21 بهمن، از راديو اعلاميه فرمانداري نظامي تهران پخش شد. فرمانداري نظامي با رياست سپهبد رحيمي در اين اعلاميه ساعات منع عبور و مرور را از ساعت 30/16 تا 5 بامداد اعلام كرد و در اعلاميه بعد اين زمان تا 12 ظهر 22 بهمن تمديد گرديد.
اما مردم بياعتنا به حكومت نظامي در خيابانها بودند. از آنجا كه اين خبر در ميان مردم شايع شده بود نيروهاي ارتش از شهرهايي همچون قزوين به سوي تهران در حركتند، مردم شهرهاي اطراف تهران از خانههاي خود بيرون آمده و در خيابانها و جادهها مشغول حفر خندق و ايجاد مانع شدند تا بدين وسيله از پيشروي نيروهاي نظامي به سوي تهران ممانعت كنند. در شهر تهران نيز وسايط نقليه بزرگ و اتوبوسهاي شركت واحد تا آنجا كه توانستند شاهراهها و خيابانهاي بزرگ را مسدود كردند تا از اين طريق مانع رفت و آمد ماشينهاي نظامي و تانكها بشوند.
22 بهمن: صبح 22 بهمن 1357 فرماندهان ارتش آماده ميشوند تا در جلسه شوراي عالي ارتش در ستاد كل بزرگ ارتشداران حاضر شوند. در ساعت 30/1 تعدادي از فرماندهان، معاونين، روسا و مسئولان سازمانهاي ارتش در اين جلسه حضور پيدا كردند. مهم ترين اين افراد عبارت بودند از: عباس قرهباغي، جعفر شفقت، حسين فردوست، هوشنگ حاتم، ناصر مقدم، احمدعلي محققي، اميرحسين ربيعي، كمال حبيباللهي و عبدالعلي بدرهاي. جلسه با سخنان ارتشبد قرهباغي آغاز شد كه طي آن به تشريح وضعيت نيروهاي ارتش و مشكلات آن ها پرداخت.
عبدالعلي بدرهاي فرمانده نيروي زميني از كمبود نيروهاي تحت امرش براي كمك به فرمانداري نظامي و جلوگيري از ورود گردان پياده لشگر قزوين پرده برداشت. آنچه در اين جلسه گفته شد، همه حكايت از ناتواني ارتش در برابر موج خروشان انقلاب داشت. سپهبد حاتم خطاب به فرماندهان ارتش گفت: به طوري كه تيمساران ملاحظه ميكنيد، با توجه به آخرين وضعيت خصوصي يگانها كه فرماندهان نيرو تشريح كردند،به عللي كه همه ميدانيم، ارتش در موقعيت خاصي قرار گرفته است كه نيروها بنا به اظهار فرماندهانشان قادر به انجام عملي نميباشند. از طرف ديگر اعليحضرت رفتهاند و بنا به اظهار نخستوزير، مراجعه نميكنند. ماهها است كه امور كشور تعطيل است... پيشنهاد من اين است كه در اين مناقشه سياسي ارتش خود را كنار كشيده و مداخله ننمايد.
در ساعت يك بعد از ظهر اعلاميه ارتش مبني بر بيطرفي از راديو پخش شد. شوراي عالي ارتش در اين اعلاميه از سربازان خواست تا به پادگانها باز گردند.
از سوي ديگر در آن روز نمايندگان مجلس شوراي ملي به سفارش جواد سعيد رييس مجلس به طور دستهجمعي استعفا دادند.
بعد از ظهر 22 بهمن روزي ديگر بود. سپهبد رحيمي فرماندار نظامي تهران و معاونش اولين افرادي بودند كه توسط مردم دستگير و به مدرسه رفاه آورده شدند. پس از سقوط پادگان جمشيديه در ساعت 7 بعد از ظهر، نيكپي، منصور روحاني و نصيري رييس سازمان اطلاعات و امنيت كشور(ساواك) كه در آنجا تحت نظر قرار داشتند توسط مردم دستگير شدند.
روزنامه كيهان روز يك شنبه 22 بهمن نوشت: «قسمتهاي وسيعي از تهران پس از ساعت ها جنگ و گريز، به تصرف نيروهاي مسلح مردم و نيروي هوايي كه به مردم پيوسته است در آمد. شديدترين برخورد بين واحدهاي مخصوص گارد شاهنشاهي شب گذشته، هنگام تصرف كلانتريها و مواضع مهم شهر كه تاكنون دراختيار فرمانداري نظامي و شهرباني بوده است، صورت گرفت. يكي ازاين برخوردها هنگام تصرف كلانتري 6 واقع در ميدان ثريا روي داد... در جريان برخوردهاي شب گذشته و ديروز بعد از ظهر، نيروي هوايي و مردم مسلح با گارد شاهنشاهي، تعدادي تانك منهدم شده و به تصرف مردم در آمده است. يكي از اين تانكها زير پل ميدان فوزيه منهدم شد. در فاصله ميدان فوزيه تا پمب بنزين، واقع در خيابان دماوند، خبرنگاران كيهان چهار تانك منهدم شده را شمارش كرده و عكس آنها را گرفتهاند. در همين فاصله، تعداد زيادي جيپ و كاميون متعلق به نيروي زميني، منهدم شده است. تقريبا تمام كساني كه مسلسل و تفنگ به دست دارند صورت خود را براي شناخته نشدن سياه كردهاند. تعدادي از افراد نيروي هوايي لباس شخصي پوشيدهاند و برخي از اين افراد هنوز لباس نيروي هوايي به تن دارند و برخي ديگر فقط كت يا شلوار شخصي به پا كردهاند. از جمله سلاحهايي كه افراد مسلح نيروي هوايي و مردم عادي به دست دارند و در عمليات سركوب نيروهاي گادر شاهنشاهي و برخي واحدهاي نيروي زميني شركت دارند، عبارتند از: مسلسل دستي، كلت، تفنگ ام يك و ژ3، سلاح سازماني ارتش ايران و مسلسلهاي سنگين كه تعدادي از آنها را از روي تانكهاي منهدم شده، باز كرده و در مواضع حساس مستقر كردهاند. سنگرهاي خياباني همچنان پابرجاست و با بارندگي ديشب كاملا مستحكم شدهاند. در دهانه كوچههاي منشعب از خيابان دماوند، نيروي هوايي و شهباز كه ما از آنها ديدن كرديم، سنگربندي شده در روي بام خانهها نيز كيسههاي شن و خاك ديده ميشود كه پشت آنها افراد مسلح براي مقابله با حمله احتمالي گارد شاهنشاهي و ساير افراد مسلح، سنگر گرفتهاند. تعدادي تفنگ مخصوص شليك گاز اشكآور نيز مردم به دست آوردهاند...»
تهران، در 22 بهمن صحنه جنگ خونين مسلحانه بين مردم و سربازان طرفدار حکومت پهلوي بود. مراكز حساس دولتي يكي پس از ديگري به تصرف انقلابيون در آمد. راديو تهران كه از ساعت 11 ظهر 22 بهمن در محاصره نيروهاي مردمي قرار داشت، در ساعت 2 بعد از ظهر كاملا در اختيار آنان قرار گرفت. اولين كلامي كه از راديو پخش شد و به گوش مردم رسيد نويد فتح اين مركز را ميداد: «توجه بفرمائيد، توجه بفرماييد. اينجا تهران صداي راستين ملت ايران، صداي انقلاب است.»
با پيروزي انقلاب در 22 بهمن ماه 57 و با سرنگوني حکومت پهلوي، کارگران صنايع نفت نيز کار خود را از سر گرفتند. باين ترتيب، کارگران قهرمان صنعت نفت، پيشگام جنبش کارگري ايران در جريان پيروزي انقلاب 57 بودند.
يک نکته جالب در اين دوره اين است که مذهب تا قبل از سرنگوني حکومت پهلوي، در ميان کارگران نفت مطرح نبود. در واقع تا پيش از 22 بهمن، هيچ نيروي سياسي اعم از مذهبي و غيرمذهبي در ميان کارگران نفت تشکيلات نداشت. از اينرو، آنها در سازماندهي اعتراض و اعتصاب کارگران نفت نيز هيچ نقشي نداشتند. تمام اعتراضات و اعتصابات توسط رهبران خود کارگران و کميته مخفي آنها سازماندهي ميشد. همچنين تنها مسالهاي که در صفوف کارگران نفت مطرح نبود جدا کردن کارگران به مذهبي و غيرمذهبي بود.
بدين ترتيب، کارگران و به طور کلي مردم آزاديخواه جامعه ايران، در 22 بهمن 1357، به تاريخ 2500 ساله ديکتاتوري شاهنشاهي در ايران خاتمه دادند.
از دستاورد مهم و اساسي انقلاب 1357، اعلام موجوديت سازمانها و احزاب سياسي، تشکلهاي دمکراتيک زنان، دانشجويان، نويسندگان، روزنامهنگاران، قضات، هنرمندان، کارگران و ديگر اقشار جامعه بود. حکومت اسلامي، همه اين تشکلها را با لشکرکشيهاي وحشيانه نابود کرد و فعالين آنها را نيز در زندانها زير وحشيانهترين شکنجهها و تجاوزات به قتل رساند و يا دسته دسته به جوخههاي اعدام سپرد. دستکم سه سال نخست انقلاب 57، يعني تا سال 60، نيروهاي سرکوبگر حکومت اسلامي، جنگ نابرابر همه جانبهاي را بر عليه آن بخش از نيروهاي انقلابي راه انداختند که هدفشان از انقلاب، برپايي يک جامعه دمکراتيک آزاد و برابر و مرفه و انساني بود. حکومت اسلامي، انقلاب 57 مردم ايران با ارتش و پليس حکومت شاه که دست نخورده باقي مانده بودند و همچنين با بسيج همه نيروهاي حزبالهي و آدمکش به شکست کشاند. بنابراين، کاري که حکومت شاه موفق به انجام آن نشده بود، اين بار حکومت اسلامي به غيرانسانيترين وجهي موفق شد انقلاب مردم آزاده ايران را به مسلخ بورژوازي داخلي و بينالمللي برد.
خيزش اخير مردم ايران، يک جنبش وسيع سراسري است که از تجارب و سنتهاي انقلاب 57 و همچنين سي و يک سال مبارزه سخت و خطرناک با جانيان حکومت اسلامي برخوردار است. اگر نسل انقلاب بهمن سرکوب و کشتار شدند و يا آنهايي که امکان زندگي در داخل کشور داشتند در داخل کشور ماندند و آنهايي هم که چنين امکاني نداشتند براي ادامه مبارزه خود اجبارا راهي خارج کشور شدند. نسل دوم بعد از انقلابيون 57، عموما نسل قبل از خود را قبول نداشتند و تا حدودي نيز سياست گريز بودند. اما نسل سوم اين انقلاب، راه نسل اول را در پيش گرفتند و اکنون سه نسل دست در دست هم در تلاشند وضع موجود را به نفع کارگران و مردم محروم و آزاديخواه تغيير دهند. اما اين جنبش سياسي و اجتماعي، همواره با افت و خيزهايي هماره است اما پيگير و مداوم است. در هر حال اين يک جنبش وسيع، عليه کليت حکومت اسلامي است که مدام در حال گسترش و پيشروي است و افق انقلابي ديگر را در چشمانداز خود و کل جامعه ايران قرار داده است. از سوي ديگر، روزبروز سياستهاي راست و به ويژه جناح اصلاحطلب حکومتي کم رنگتر و به حاشيه رانده ميشود. چرا که جناحهاي حکومتي، همواره به دنبال آن سازش و مدارايي هستند که با تقسيم حاکميت بين خود، آن را از بحران سياسي موجود برهانند. اما آن چه که به عنوان فاکتوري مهم و سرنوشت ساز بده و بستانهاي جناحهاي حکومتي را به هم ميريزد گسترش اعتراضات مردم و راديکال شدن آن است. از سوي ديگر، تجارب انقلاب 57 هم بياعتباري چنين سياستهايي در صحنه عمل واقعي نشان داده است. از اين نقطه نظر ميتوان محکم گفت که زمينه و فضاي سياسي کنوني جامعه، اعتراضات و اعتصابات سراسري راديکال و انقلابي را فراهم کرده است که حاکميت با سرکوبها و تهديدها و ترورها و اعدامهايش نميتواند جلو پيشروي آن را بگيرد. هر سياست جنايتکارانهاي که حکومت و نيروهاي سرکوبگر آن مرتکب ميشوند تنها خشم و نفرت و بيزاري مردم را از خود، هر چه بيشتر دامن ميزنند.
اگر همه وحشيگريها و سرکوبگريهاي سياسي حکومت اسلامي را در کنار بحران اقتصادي فزاينده و فساد و دزديهاي سران و مقامات عاليرتبه و نزديکان آنها قرار دهيم آن وقت با جرات ميتوانيم اعلام کنيم که جامعه ايران در آستانه تحولات سرنوشتساز تاريخي و يک انقلاب عظيم مردمي قرار گرفته است.
انقلابي که در راه است بيشک به لحاظ اجتماعي و شيوههاي مبارزه نظير اعتصاب، اعتراض، راهپيمايي شبيه انقلاب 57 است اما از نقطه نظر اهداف و مواضع و سياستها تفاوت زيادي با هم دارند. اولا، هر چند که حکومت اسلامي يک حکومت جاني و ارتجاعي است اما مردم به ويژه نيروي جوان، از طريق تکنولوژي مدرن ارتباطي و همچنين از طريق سه چهار ميليوني ايراني که در خارج کشور زندگي ميکنند در رفت و آمدها آنها به ايران و نزديکانشان به خارج کشور، فرهنگ مدرن خود را نيز با خود مبادله کردهاند. دوما، جامعه ما، حدود سه ميليون دانشجو دارد که اکثريت آنها فرزندان خانوادههاي کارگري و محروم هستند اهداف مبارزات طبقاتي راديکال و سوسياليستي را دنبال ميکنند. سوما، مهمتر از همه، جامعه ما، جنبشهاي بالنده چون جنبش کارگري، جنبش زنان، جنبش دانشجويي دارد که با وجود همه ضعفهايشان دستاوردها و تجارب گرانبهايي در عرصه مبارزه سياسي و اجتماعي کسب کردهاند. بسياري از نويسندگان، روزنامهنگاران و هنرمندان مبلغ و مروج فرهنگ مدرن انساني و سکولار و چپ هستند. بنابراين، انقلاب آتي مردم ايران از همان نخستين روزهاي پيروزي خود، زندانهاي سياسي را برخواهد چيد و بلافاصله همه قوانين غيرانساني و ظالمانه چون قصاص، شکنجه، سنگسار و اعدام را ملغي خواهد کرد. در همه عرصههاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي رابطه يکسان و برابري را بدون در نظر گرفتن جنسيت و مليت و باورهاي سياسي و مذهبي شهروندان برقرار خواهد کرد. مذهب را از دولت و آموزش و پرورش و دستگاه قضايي کاملا جدا کرده و مذهب به عنوان کاملا يک امر خصوصي افراد تلقي خواهد شد. روابط زن و مردم را در هم شئونات اجتماعي برابر اعلام خواهد کرد. به کار کودکان خاتمه خواهد داد و همه کودکان و جوانان بدون توجه به موقعيت خانوادگي آنها، از تحصيل و بهداشت رايگان برخوردار خواهند شد. سرانجام هرگونه سانسور و اخنتاق از جامعه رخت بربسته و همه خلاقيتهاي انساني شکوفا خواهد شد.
در چنين شرايطي، با گراميداشت سي و يکمين سالگرد انقلاب 1357، فعالتر و پيگيرتر به استقبال انقلاب آتي بشتابيم!
پانزدهم بهمن 1357 - چهارم فوريه 2010